میخوام که تو این پست چند تا از این پیشرفت های مهم تکنولوژی و فرهنگی که همه رو حیرت زده کرده نام ببرم:
۱-قطع شدن SMSها
۲-قطع شدن بیش از ۷کانال ماهواره ای و پارازیت در بقیه شبکه ها
۳-قطع شدن اینترنت ADSLبرای مدتی و کاهش بس ناجوانمردانه ی سرعت
۴-بسته شدن یاهو مسنجر
۵-فیلترینگ گسترده ی تمام سایت های مهم و جهانی
۶-شکستن عابر بانک ها و شیشه های مغازه ها توسط معموران ضد شورشی
۷-کشته شدن افراد بسیاری توسط نیروهای بسیجی و نظامی دولت
۸-شناسایی چهره از روی فیلم و دست گیری معترضان
و ...
خمینی کجایی که میزان دیگر رای ملت نیست
خدا با ماست
همیشه سبز باشید
خس و خاشاک سبز ایرانی با یاد ۷ خاشاک ریشه کن شده وبا همراهی هم میتوانند طوفان آبی تند رو را مهار کنند.
خس و خاشاک ایرانی برای سبز ماندن نیازی به آبیاری از سوی بیگانگان ندارند و با باران الهی تا ابد سبز خواهند ماند
به امید آزادی خس و خاشاک سبز...
پایدار باشید
ـــــــــــــــــ
خاری از انبوه خاشاک سبز
بهله!ناشناس جان داری میفاکی به شخصیت خودت بدبخت... فکر میکنی همه چیزو میدونی ؟! دقیقا بر عکس... به خودم قول دادم که دهنمو به خاطر هر بی پدری نجس نکنم،پس شاد باش که فحش ازم نمیشنوی اما... پیدات میکنیم.
میدونی مشکل تو اینه که من با سینا خیلی خوب رفتار میکنم و تو احتمالا جز کسایی هستی که ازشون نفرت داشتم و دارم.زورت میاد؟حسودی؟ک.و.ن.ت سوخته؟داری میمیری نه؟دلم واست کباب شد گناه داری،هیشکی محل سگ بت نمیذاره؟ آخی الهی کمبود توجه داره بیچاره......تو کف دختری اما نمیتونی با هیچ کدوم دوست بشی داری میترکی؟؟؟ خوب به من چه مادرت ذاقارت زاییدت؟؟؟
زن از نظر آفریقایی ها:
_زن زیبا،خواهر مردان بسیاری است!
_پوشش زن به قیمت آرامش دل شوهر است
_هر قدر با زن صمیمی باشی،قلبت را به او وا مگذار
_زن بی حجب و حیا، آش بی نمک است
از نظر آلمان ها:
_کسی که زن ثروتمند بگیرد ، آزادی خود را فروخته
_مرد پیری که زن جوان بگیرد ، عزرائیل به قهقهه می افتد
_زن بدون مرد ، باغ بدون دیوار است
اسپانیایی ها:
_خوش بختی یا بدبختی مرد ، زن اوست
_از زن شرور بر حذر باش و به زن خوب اعتماد کن
_زن آینه ی صافی است که جزیی ناملایمات آن را کدر و تاریک می کند
_زن پهلوانی است که دلیر ترین مردان را در سخت ترین اوقات خشم،آرام می کند
_زن کتابی است که جز به وسیله ی مهر و محبت خوانده نمی شود
_زن شلاقی است که سرکش ترین مردان را رام می کند
حس جالبیه نه؟ وقتی که مامان واسم تعریف می کنه،وقتی به دنیا اومدم بابام یک هفته دیدن مامانم نیومد چون بچه ی اولش دختر بود!
وقتی چون بابام نرفت بیمارستان دختر عمم به مامانم گفت دخترتو بده به من نگهداریش میکنم پسرمو ببرید واسه خودتون!
وقتی تعریف می کنه که وقتی مریض شدم و تبم تا حد مرگ بالا رفته بود زنگزد به بابام و گفت ماشینو بیار ببریمش بیمارستان و بابام گفته بندازش تو خیابون بذار بمیره!
حس اضافه بودن حس جالبیه!و جالبتر می شه وقتی که ازت انتظار دارن مثل آدمای عادی رفتار کنی و به خاطر بعضی خطاهات تفریحاتت رو بگیرن و باعث بشن که اوغات بیکاریت اون قدر زیاد بشه که تمام افکارت رو گذشته محاصره کنه...
چقدر خسته کنندن این روزا...
آدم وقتی از همه طرف احساس خطر کنه ، واقعا تحمل همه چیز واسش مشکل میشه.کاش من مثه این پسره اسمشو نمیدونم،منگل بودم!هیچی هالیم نبود.شب و روز تو خیابون،با ماشین اسباب بازیم بازی میکردم،آب میریختم رو خاک،گل درست میکردم و خونه میساختم . کاش میشد زمانو به عقب برگردونم. ای کاش میتونستم یه آدم راست گو پیدا کنم. تا کی "من به هیچ کس نیاز ندارم" شعارم باشه وقتی که خودم میدونم به یه دوست احتیاج دارم
اما اون دوستو کجا پیدا کنم ؟ دوستی که مد نظرمه،کسی که دروغ نگه،رازمو نگه داره و .... خدایا یعنی آدما اینقدر پست شدن؟ یعنی هیچ انسان واقعی وجود نداره؟؟؟؟خوب ازین به بعد نباید دنبال یه دوست از نوع آدم بگردم چون هیچ کدومش به درد نمیخوره...
خدا میشه منم بیام اونجا پیش تو؟ میشه باهات دوست بشم؟ چون تو تنها چیزی هستی که دروغ نمیگی،همیشه کمکم میکنی،تنهام نمیذاری، بهت اعتماد دارم و حرفامو راحت بهت میگم... میشه تا ابد باهم دوست باشیم؟ چشم از امروز شروع میکنم کتابتو میخونم...هرکاری بگی انجام میدم فقط تنهام نذار...
از خرزو-۱ بابت حرفایی که بهش زدم معذرت میخوام
.اما بازم میگم تقصیر خودت بود،نباید سر به سرم میذاشتی...![]()
هممم... نمیدونم.شاید من زیاد دارم سخت میگیرم
اینا فعلا نظرات بعضیا راجع به من بوده،اگه کسه دیگه ای نضری داد میذارمش اینجا،تا هرروز معایبم رو ببینم و سعی کنم رفعشون کنم و محاسنم رو تقویت کنم.شما هم اگر نظر خاصی دارید توی نظرات حتما بگید.خوب یا بد،ناراحت نمیشم.
1- مغرور و از خود راضی!
2-بچه ی باحال و کم تجربه
3-یه آدم گوشه گیر و دمدمی مزاج
4-تو گلییییییییییییییییییییییی گل
5-وصف خاصی نداری.بچه ی خوب مامانتی
6-باحال،بامرام،خوش قول،یه نمره زود باور،زود از کوره در میری
7-یه دختر با اخلاق و رفتار متغیر.حرفت ثبات نداره
8-جو گیری(جنیjenni هستی)،اخلاق متعادلی نداری یعنی یا خیلی خوبی یا خیلی بد،کارهاتم نمیدونی واسه چی انجام میدی
9-مغرور،خودخواه،بداخلاق،خوشگل،تودل برو
10-فقط یه اخلاق سگی توی ذهنمه،بدون عاطفه.ببخشید رک گفتم
۱۱-دختر خوب ولی یه خورده مغرور،یه نظر من.شایدم مغرور نباشی.نیدونم
۱۲-یه دختر شیطون و بامزه ی گوشه گیر،خیلی دوست داری فکر کنی کنی تنهایی.اما در کل دختری هستی که من خوشم میاد از شخصیتش
۱۳-کسی که هم نون رو میخواد هم حلوا رو،حریص،پیمان شکن،دارای استراتژی ضعیف در مورد بعضی انتخاب ها،بلند پروازی در جایگاهی که داری،گاها دروغ گو،و البته در کل چند سالی کوچکتر از سن شناسنامه ایت (این نظر از بقیه واسم اهمیت بیشتری داشت،اما منو از همه بدتر توصیف کرده... واقعا من این قدر بدم؟؟؟؟)
۱۴-مغرور!
۱۵-یه دخ مغرور که لنگه نداره![]()
۱۶-یه دختر ساده هستی با یک زندگی سخت،که میخوای با شلوغ کردن اطرافت با آدمای زیاد از سختی فرار کنی شاید هیچ وقت سعی نکردی مشکلتو درست حل کنی.حرف هر کسی رو سعی میکنی راست بدونی
۱۷-تو یه دختری هستی که خیلی خوبی،البته واسه بعضی پسرا.چون ممکنه یه کارایی کنی که بعضی از پسرا خوششون نیاد.اخلاقت خاصه،با آدم زود اخت نمیشی.رک حرفتو میزنی،به همه کس اعتماد نمیکنی.بعضی از حرفارو میگوشی(گوش میدی)البته واسه بعضی از پسرا
۱۸-به نظر من تو یه دختر دوست داشتنی،یه کم اخمو،خوشگل،تودار و مهربون هستی
۱۹-تو دختری هستی با اخلاق قشنگی که آدمو جذب میکنه.واسه من که اینتور بوده.اخلاقت خاصه،یه خورده هم سخت گیری.تو خوبی،خوشم میاد ازت
۲۰-یه کم شبیه پسرا میخوای باشی،که نمیدونم چرا اون اسمو انتخاب کردی برا وبت.کل کل زیاد میکنی.باید بزرگ شی.میخوای با همه در بیفتی اما در کل خوبی
۲۱-بچه تر از سنتی!پررو!اکثر مواقع اعصاب خورد کن!
سلام!خوبین شما ؟ من که نیستم.از کتف تا مچ پام میدره... قفسه ی سینه م سفت شده مثه اینا که تنگ نفس دارن...
آقا ما جمعه ظهر پا شدیم رفتیم ساحلی ، واسه مسابقات اسکیت.دیدیم ووووووووووووووووی یه مشتی بچه حرفه ای جمع شدن
! دو تا از گل های تیم که کلا منصرف شدن از مسابقه دادن
... من و مـ... و ا... و یکی دیگه اعتماد به نفس خودمونو یه کمی حفظ کردیمو
آماده شدیم واسه مسابقه... مـ... تو رده ی سنی 12 تا 14 قرار گرفت و آبروی نفتیا رو خرید.آره دیگه... منظورم اینه که اول شد! اما نامردا منو گذاشتن با بزرگا!تو رده سنی بالای 16.خواستم برم به بیژن بگم به خدا من هنوز 16سالم تمام نشده،25م میشم 16 تمام ولی دیگه گفتم بیخیال...
آماده بودیم،تـ... پرسید کارت خوبه ؟ گفتم نه
! بعدش پسره پشت سرمون خندید! خانم اکبری،یکی از مربیایی که یه مدت با شرکت قرار داد داشت سوت شروع رو زد. منم همه نیرومو جمع کردم تو پاهام و استارتو زدم... به ! چه حالی کردم من از همه زدم جلو برو برو... پسره: این همونه که گفت کارش خوب نیست؟!!! سووووووت سوووووت ایول ... تا حدود 100متر یییییییهو این نفس نیومد بالا دیگه،اختیار پاهامو از دست دادم،شل شدم و اول تـ ... و بعد یکی که اسمشو نمیدونم زدن جلو... پسر با نمکه برعکس رو موتور نشسته بود رو به روم و من در آستانه ی مرگ تنفسی بودم!2متر با تـ... فاصله داشتم.پسر با نمکه میگفت پا بزن میرسی بهش روز باش چیزی نمونده... یه کم که شارژ شدم اومدم پا بزنم به تـ... گفت حواست باشه رسید بهت،تندش کن!!!!!(بقیه ی بازیکنارو ولش!شوت بودن)من 3وم شدم اما فقط به نفر اول و 2وم جایزه میدادن
خوب بعدش که تمام شد برگشتیم،همه هجوم آوردن به سمت من: اول شدی ؟ نفسم بالا نمیومد که بگم نه!خلاصه تا الان نفسم سر جاش نیومده هنوز.باید بیشتر تحرک داشته باشم،قلبم کم میاره!خامک تو سرت قلب بی عرضه خو مثه صاحبت باش کم نیار!
معرفی شخصیت های متن
: دو گل تیم خوب دو دختر تیم به نام های نـ... و فـ...!
مـ...:کم سن ترین و حرفه ای ترین فرد تیم.(با اسکیت های جت البته!)
ا...: کوچولوی با نمک دوست داشتنی
.جمعه ساق دستاشو تو پاش گذاشته بود!اگه تو تیم بود این میشد کوچیکترین فرد
بیژن:داور مسابقه و مربی تیم ساحلی اهواز
( همش به بچه های تیم خودش روحیه میداد!)
تـ...: از بچه های شهدای صنعت نفت.عضو تیم ساحلی
پسره که پشت سرمون ایستاده بود: نمیدونم. آخه بر نگشتم نگاش کنم!!!![]()
خانم اکبری همون بالا شرح داده شده
پسر با نمکه: آقا این پسره خیلی با مزه بود
!!! قدش کوتاه،لاغر،ریزه میزه.یه کلاه خفن زده بود که واسه دیدن اطرافش باید سرشو میاورد بالا! دندوناشو ارتدنسی کرده بود یه کمی تو مایه های علی دایی صحبت میکرد البته نه اون جور که تف بپاشه!حرفیدنش خیلی با مزه بود! اینم ناگفته نمونه که از مقام آورای المپیاد اسکیت بود.
من برم یه ناهاری کوفت کنم ساعت 3باید برم پیست.خاک تو سرت نفس کم میاری؟! برو گمشو خدافظظ!
من بازم تنها مینویسم...اصلا کسی(مذکر) لیاقت با من نوشتن رو نداره،من نه به همکاری کسی نیاز دارم نه به همدردی نه به همزبونی نه...
بابا کیشته برین گمشین کنار بذارین باد بیاد
داهاتیا!تو یکی دیگه اول برو لهجتو درست کن بعد بیا بشین پشت کامپیوتر! خوب حالا ارزش نداره اعصاب خودمو خورد کنم،به درک.هممم؟!
آقا من هر شبی که بابام میرفتش بیرون جل میشدم باهاش تا وقتی برگرده من ماشینو بیارم تا خونه.یه شب رفتیم خونه عمم،بعدش از خیابون فتاه تا خونه خودم نشستم پشت ماشین.یه حالی کردم... جاتتتتتتتتت خالی(با تو نیستم،به خودت نگیر نشو داداش).بعدش رسیدیم سر کوچه،یه چهار راه بود.خوب ایست کامل کردم تا ببینم ماشینی نمیاد و اینا بعدش که خواستم حرکت کنم یک گازززززززززززززززززززززززززززززززی
دادم که خودم به تازه کار بودن خودم شککیدم!یه لحظه گفتم نکنه من ازین پسر گاز گازیام خودم خبر ندارم...!
(البته ناگفته نماند یه کمی ترسیدم
) بابام گفت یوااااااااااااااااااششششششششش!!!!چته په(pa)؟!
خوب اینو ولش کن.تولدم نزدیکه هااااا![]()
پولاتونو الکی خرج نکنید
بعدش دیگه...این روزا نمیدونم چرا علاقه ی خاصی به یکی از آهنگای البرز پیدا کردم.یه تیکه هاییش رو مینویسم: (قسمتای رنگی رو از بقیه جمله ها بیشتر دوست دارم،شاید چون راجع به خودم هم هستن)
سکوت شبم تبدیل شده به رویای مرگ حتی بهار زندگیم هم نابود شده پاییزی سخت در انتظارمه روزام همه سخت تر میشن چرا گلای بهاری من پرپر میشن کمتر میشن کسایی که کنارم بودن فقط غم و غصه هان که به یادم موندن خدا زندگی برای من کمرنگ شده حتی امیدم هم به فرداها کمتر شده
ببین چه جوری لج افتاده دنیا باهام
میخوام چشمامو ببندم برم تو رویاهام میدونی چرا تو این دنیا من یه غریبه ام چون کسایی که بامن بودن چیزی ازمن ندیدن
دست خودم نبود که رفتم به کابوس غم ها بگو چه جوری تموم میشه این کابوس شب ها خدا فقط واسه یه بار دیگه میخوام ببینمت آره مرگ میخوام تو دستای سردم بگیرمت![]()
باز دست من آلوده شد به قلم غم آدمکا باعث شدن من دیوونه شم احساسی ابلهانه تو وجود من بگین چرا البرز شد یه موجود بد البرز دروغ نیست و تجربه شده براش هرچی از شکسپیر ترجمه شده من در حال فرارم از دست خودم من پناه میخوام از فرار خسته شدم
تو خط خطی میبینی تو کاغذای من چون خط خطی خواهی دید تا زمان مرگ تو شطرنجی ببین تصویر رگ های من چون با زبان سرد میفشارم قلبم میشه واقعا سر کرد با آدمای پست من آدم آهنی نیستم حرفمم علامت نیشخند این فلک گردون منو کرد سر گردون وایسا،نرو ثانیه هامو برگردون من نمردم اما تنم میده بوی تعفن چون خاطراتم جزیی از پاره ی تنم شد...
تا به حال شده کسی فقط با چند کلمه یا بدتر با سکوت سنگین خود، قلبتان را در سینه بشکند؟ شما چی؟ تا به حال اینکار را با کسی کرده اید؟ همیشه راهی برای خندیدن و عشق ورزیدن دوباره وجود دارد.
مراحل
1. سعی کنید دلیل ناراحتی خود را بفهمید. دقیقاً چه موقع این حس ناراحتی در شما به وجود آمد؟
2. به این فکر نکنید که تقصیر که بوده است. همه اشتباه می کنند. اصلاً خودتان را نگران آن نکنید.
بقیشو اونور بخون
ادامه مطلب
زنان را محترم دارید.ایشان گلهای آسمانی را در زمین میکارند و رشته ی خوشرنگ عشق را میبافند.ایشان در زیر پرده ی عفت و لطافت،با یکدست چابک و مقدس ، شعمه ی ازلی احساسات لطیف را پرورش میدهند. ـــ شیلر ـــ کتاب قدح درد،جلد ۲ـــ
ــ زن بهترین تحفه ی آسمانیست . (میلتون)
ــ مردان بازیچه ی زنانند و زنان بازیچه ی شیطان. (هوگو)
ــ زن فرشته ایست که در کودکی پرستار ما،در جوانی کام بخش ما،و در پیری تسلیت ده ماست. (آره تسن)
ــ زن عقربیست که گزیدن آن شیرین است. (حضرت علی ع)
برای اولین بار کنجکاو شدم و رفتم وب خرزو،خطاب به نینی یه پست داده بود.نمیدونم نینی واسه چی فکر کرده من توی وبم عکس گل میذارم؟!اصلا شما بگین،روحیات من با گل و سنبل جور در میاد؟!! اگه وبی دیدی با قالب ازرائیل،need for speed،یا قالبای تیره ی ساده میشه گفت مال منه اما گل...
نه نه اشتباه نکنید.
معمولا دوستام بهم میگفتن خیلی بی احساسی و خشن و خشک و ... خیلیا خیلی جاها خیلی وقتها بودن که قربون صدقم میرفتن،از فامیل گرفته تا دوستا و گاهی غریبه هایی که نمیشناختم اما اونا منو میشناختن!!حالم از حرفاشون بهم میخورد و همه رو از خودم دور میکردم.اصلا وجود اینجور آدما و شنیدن این حرفا غیر قابل تحمل و گاهی تهوع آور بود!.بهمین خاطر بود که همه فکر میکردن من یه دختر خشن،بی احساس و متمایز از دخترهای دیگه م.اما نمیدونستن که تمام احساس من فقط در یک نفر خلاصه شده بود.تنها وختی که واقعا لبخند میزدم وقتی بود که اسمش روی گوشیم ظاهر میشد.فقط محبت اون بود که به دلم مینشست و طالبش بودم. .با وجود غرور و خودخواهی بیش از حد قبولش داشتم.به ندرت عاطفه ش رو بروز میداد اما من به همین قانع بودم.به قیمت از دست دادن خیلی چیزا باهاش موندم.تو سختی هاش،وقتی کسی به حرفش گوش نمیکرد من ازش میخواستم باهام صحبت کنه.اونم این همدردی رو متوجه می شد و اعتراف کرد که نزدیکی خاصی بین من و اون به وجود اومده...جدا خوشحال شدم که اون هم اینو احساس کرده.ازینکه موقع عصبانیت آرومش کنم خودم هم احساس آرامش میکردم.اما اون روزا و اون احساس خوب که اختمالا دوطرفه بود ودت زیادی دوام نیوورد.چند نفر از هم مدرسه ای هاش اذیتم کردن تا حدی که انقدر عصبانی شدم که سر اون داد زدم و ازش خواستم جلوشون رو بگیره.بهش برخورد و ازون به بعد دیگه اون آدم سابق نبود.هرچی سعی کردم دوباره اوضاع رو مثل اولش کنم نتونستم.دیگه به آب خوردنم هم گیر میداد.احساس کردم رابطه داره یکطرفه میشه و فقط منم که مایلم بمونم.شاید ظاهرا هنوز داشتمش اما دل نداشته ش دیگه مال من نبود.هرب ار شرایط رو بهم سخت تر میکرد اما چیزی نمیگفتم.حق انجام خیلی کارها رو ازم گرفت تا بهونه هاش به وبلاگم هم سرایت کرد.یا من یا وب؟وباگ نوشتن تحمل خیلی از نیازهایی رو که اون میتونست اما تامینشون نکرد آسون تر میکرد.خوب هر کسی با یه کارای خاص آرامش میگیره،منم با نوشتن یا گاهی هم با نقاشی هایی که بتونم چیزی که تو ذهنمه با نقاشی نمایش بدم، مجبور شدم خواستش رو بپذیرم.من هر چی بیشتر مدارا کردم اون بیشتر لج کرد و بد اخلاقتر شد.تا حدی که حتی کارایی که تا 2-3روز قبلش حاضر بود انجام بده حالا حاضر به انجامش نبود،حتی حاضر نشد واسه دیدنم تا شهرک بیاد.به خودش زحمت خوندن حداقل فقط یکی از پستای وبلاگم رو نمیده و یه نظر الکی به خاطر دلخوشی منم نمیذاره
نه نمیخوام.یعنی نمیتونم.نه خدافظظ![]()

اولیش جوجوه،اسمش آرمانه.وقتی راه میره هر کدوم از دستاش یه سمت میره،اختیارشونو نداره!
ایشونم محمد ملقب به ممد متالر
هااااا این کیه؟اگه تونستید بگید
!کوچیک تره رو دوست محترمم لطف کرد کشید ولی خیلی نامردیه!دیگه اینجوریم نیستم
!بزرگتره رو هم خودم کشیدم.کدوم بهتره حالا؟کدوم به واقعیت نزدیک تره؟!
شاید بعدا چنتا دیگه هم بذارم.اما فعلا خدافظظ![]()
