تبليغاتX
دختر=جنس برتر

دختر=جنس برتر

تا بشر هست بجا شور و شرش هست بجا // وان زمان جنگ نماند که نماند بشری

سلام!خوبین شما ؟ من که نیستم.از کتف تا مچ پام میدره... قفسه ی سینه م سفت شده  مثه اینا که تنگ نفس دارن... آقا ما جمعه ظهر پا شدیم رفتیم ساحلی ، واسه مسابقات اسکیت.دیدیم ووووووووووووووووی یه مشتی بچه حرفه ای جمع شدن! دو تا از گل های تیم که کلا منصرف شدن از مسابقه دادن... من و مـ... و ا... و یکی دیگه اعتماد به نفس خودمونو یه کمی حفظ کردیمو آماده شدیم واسه مسابقه... مـ... تو رده ی سنی 12 تا 14 قرار گرفت و آبروی نفتیا رو خرید.آره دیگه... منظورم اینه که اول شد! اما نامردا منو گذاشتن با بزرگا!تو رده سنی بالای 16.خواستم برم به بیژن بگم به خدا من هنوز 16سالم تمام نشده،25م میشم 16 تمام ولی دیگه گفتم بیخیال...

آماده بودیم،تـ... پرسید کارت خوبه ؟ گفتم نه! بعدش پسره پشت سرمون خندید! خانم اکبری،یکی از مربیایی که یه مدت با شرکت قرار داد داشت سوت شروع رو زد. منم همه نیرومو جمع کردم تو پاهام و استارتو زدم... به ! چه حالی کردم من از همه زدم جلو برو برو... پسره: این همونه که گفت کارش خوب نیست؟!!! سووووووت سوووووت ایول ... تا حدود 100متر یییییییهو این نفس نیومد بالا دیگه،اختیار پاهامو از دست دادم،شل شدم و اول تـ ... و بعد یکی که اسمشو نمیدونم زدن جلو... پسر با نمکه برعکس رو موتور نشسته بود رو به روم و من در آستانه ی مرگ تنفسی بودم!2متر با تـ... فاصله داشتم.پسر با نمکه میگفت پا بزن میرسی بهش روز باش چیزی نمونده... یه کم که شارژ شدم اومدم پا بزنم به تـ... گفت حواست باشه رسید بهت،تندش کن!!!!!(بقیه ی بازیکنارو ولش!شوت بودن)من 3وم شدم اما فقط به نفر اول و 2وم جایزه میدادن

 خوب بعدش که تمام شد برگشتیم،همه هجوم آوردن به سمت من: اول شدی ؟ نفسم بالا نمیومد که بگم نه!خلاصه تا الان نفسم سر جاش نیومده هنوز.باید بیشتر تحرک داشته باشم،قلبم کم میاره!خامک تو سرت قلب بی عرضه خو مثه صاحبت باش کم نیار!

معرفی شخصیت های متن: دو گل تیم خوب دو دختر تیم به نام های نـ... و فـ...!

مـ...:کم سن ترین و حرفه ای ترین فرد تیم.(با اسکیت های جت البته!)

ا...: کوچولوی با نمک دوست داشتنی.جمعه ساق دستاشو تو پاش گذاشته بود!اگه تو تیم بود این میشد کوچیکترین فرد

بیژن:داور مسابقه و مربی تیم ساحلی اهواز( همش به بچه های تیم خودش روحیه میداد!)

تـ...: از بچه های شهدای صنعت نفت.عضو تیم ساحلی

پسره که پشت سرمون ایستاده بود: نمیدونم. آخه بر نگشتم نگاش کنم!!!

خانم اکبری همون بالا شرح داده شده

پسر با نمکه: آقا این پسره خیلی با مزه بود!!! قدش کوتاه،لاغر،ریزه میزه.یه کلاه خفن زده بود که واسه دیدن اطرافش باید سرشو میاورد بالا! دندوناشو ارتدنسی کرده بود یه کمی تو مایه های علی دایی صحبت میکرد البته نه اون جور که تف بپاشه!حرفیدنش خیلی با مزه بود! اینم ناگفته نمونه که از مقام آورای المپیاد اسکیت بود.

من برم یه ناهاری کوفت کنم ساعت 3باید برم پیست.خاک تو سرت نفس کم میاری؟! برو گمشو خدافظظ!

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 13:44 توسط منزوی| |
خاک تو سرم!تو سر خودت بیشعور حرف دهنتو بفهم.معدلم شد ۱۸.۵۹ مامانم گفت دیگه کامپیوتر بی کامپیوتر.بابا خوبه گوشیمو نگرففففففففففت.عجب آدمای پررویین اینا هااااا.خلاصه مجبورم با کابل زاپاسم بیام بالاکه اون هم خیلی محدود میشه.خلاصه که شاد باشین من از دست رفتم(فاتحه)

من بازم تنها مینویسم...اصلا کسی(مذکر) لیاقت با من نوشتن رو نداره،من نه به همکاری کسی نیاز دارم نه به همدردی نه به همزبونی نه... Pissed     بابا کیشته برین گمشین کنار بذارین باد بیادPerturbed داهاتیا!تو یکی دیگه اول برو لهجتو درست کن بعد بیا بشین پشت کامپیوتر! خوب حالا ارزش نداره اعصاب خودمو خورد کنم،به درک.هممم؟!

آقا من هر شبی که بابام میرفتش بیرون جل میشدم باهاش تا وقتی برگرده من ماشینو بیارم تا خونه.یه شب رفتیم خونه عمم،بعدش از خیابون فتاه تا خونه خودم نشستم پشت ماشین.یه حالی کردم... جاتتتتتتتتت خالی(با تو نیستم،به خودت نگیر نشو داداش).بعدش رسیدیم سر کوچه،یه چهار راه بود.خوب ایست کامل کردم تا ببینم ماشینی نمیاد و اینا بعدش که خواستم حرکت کنم یک گازززززززززززززززززززززززززززززززیWhip دادم که خودم به تازه کار بودن خودم شککیدم!یه لحظه گفتم نکنه من ازین پسر گاز گازیام خودم خبر ندارم...!(البته ناگفته نماند یه کمی ترسیدم Nervous 2 ) بابام گفت یوااااااااااااااااااششششششششش!!!!چته په(pa)؟!

خوب اینو ولش کن.تولدم نزدیکه هاااااپولاتونو الکی خرج نکنید Dating 

بعدش دیگه...این روزا نمیدونم چرا علاقه ی خاصی به یکی از آهنگای البرز پیدا کردم.یه تیکه هاییش رو مینویسم:       (قسمتای رنگی رو از بقیه جمله ها بیشتر دوست دارم،شاید چون راجع به خودم هم هستن)

سکوت شبم تبدیل شده به رویای مرگ    حتی بهار زندگیم هم نابود شده پاییزی سخت    در انتظارمه روزام همه سخت تر میشن     چرا گلای بهاری من پرپر میشن     کمتر میشن    کسایی که کنارم بودن     فقط غم و غصه هان که به یادم موندن      خدا زندگی برای من کمرنگ شده      حتی امیدم هم به فرداها کمتر شده

ببین چه جوری لج افتاده دنیا باهام Disappointed 3    میخوام چشمامو ببندم برم تو رویاهام    میدونی چرا تو این دنیا من یه غریبه ام       چون کسایی که بامن بودن چیزی ازمن ندیدن

دست خودم نبود که رفتم به کابوس غم  ها      بگو چه جوری تموم میشه این کابوس شب ها       خدا فقط واسه یه بار دیگه میخوام ببینمت     آره مرگ میخوام تو دستای سردم بگیرمتShoot Me

باز دست من آلوده شد به قلم غم      آدمکا باعث شدن من دیوونه شم       احساسی ابلهانه تو وجود من      بگین چرا البرز شد یه موجود بد        البرز دروغ نیست و تجربه شده         براش هرچی از شکسپیر ترجمه شده        من در حال فرارم از دست خودم        من پناه میخوام از فرار خسته شدم

تو خط خطی میبینی تو کاغذای من      چون خط خطی خواهی دید تا زمان مرگ       تو شطرنجی ببین تصویر رگ های من       چون با زبان سرد میفشارم قلبم         میشه واقعا سر کرد با آدمای پست          من آدم آهنی نیستم           حرفمم علامت نیشخند      این فلک گردون        منو کرد سر گردون       وایسا،نرو ثانیه هامو برگردون        من نمردم اما تنم میده بوی تعفن          چون خاطراتم جزیی از پاره ی تنم شد...

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 12:55 توسط | |