تبليغاتX
دختر=جنس برتر - باز خودمم و خودم...و نه کسی دیگه

دختر=جنس برتر

تا بشر هست بجا شور و شرش هست بجا // وان زمان جنگ نماند که نماند بشری

خاک تو سرم!تو سر خودت بیشعور حرف دهنتو بفهم.معدلم شد ۱۸.۵۹ مامانم گفت دیگه کامپیوتر بی کامپیوتر.بابا خوبه گوشیمو نگرففففففففففت.عجب آدمای پررویین اینا هااااا.خلاصه مجبورم با کابل زاپاسم بیام بالاکه اون هم خیلی محدود میشه.خلاصه که شاد باشین من از دست رفتم(فاتحه)

من بازم تنها مینویسم...اصلا کسی(مذکر) لیاقت با من نوشتن رو نداره،من نه به همکاری کسی نیاز دارم نه به همدردی نه به همزبونی نه... Pissed     بابا کیشته برین گمشین کنار بذارین باد بیادPerturbed داهاتیا!تو یکی دیگه اول برو لهجتو درست کن بعد بیا بشین پشت کامپیوتر! خوب حالا ارزش نداره اعصاب خودمو خورد کنم،به درک.هممم؟!

آقا من هر شبی که بابام میرفتش بیرون جل میشدم باهاش تا وقتی برگرده من ماشینو بیارم تا خونه.یه شب رفتیم خونه عمم،بعدش از خیابون فتاه تا خونه خودم نشستم پشت ماشین.یه حالی کردم... جاتتتتتتتتت خالی(با تو نیستم،به خودت نگیر نشو داداش).بعدش رسیدیم سر کوچه،یه چهار راه بود.خوب ایست کامل کردم تا ببینم ماشینی نمیاد و اینا بعدش که خواستم حرکت کنم یک گازززززززززززززززززززززززززززززززیWhip دادم که خودم به تازه کار بودن خودم شککیدم!یه لحظه گفتم نکنه من ازین پسر گاز گازیام خودم خبر ندارم...!(البته ناگفته نماند یه کمی ترسیدم Nervous 2 ) بابام گفت یوااااااااااااااااااششششششششش!!!!چته په(pa)؟!

خوب اینو ولش کن.تولدم نزدیکه هاااااپولاتونو الکی خرج نکنید Dating 

بعدش دیگه...این روزا نمیدونم چرا علاقه ی خاصی به یکی از آهنگای البرز پیدا کردم.یه تیکه هاییش رو مینویسم:       (قسمتای رنگی رو از بقیه جمله ها بیشتر دوست دارم،شاید چون راجع به خودم هم هستن)

سکوت شبم تبدیل شده به رویای مرگ    حتی بهار زندگیم هم نابود شده پاییزی سخت    در انتظارمه روزام همه سخت تر میشن     چرا گلای بهاری من پرپر میشن     کمتر میشن    کسایی که کنارم بودن     فقط غم و غصه هان که به یادم موندن      خدا زندگی برای من کمرنگ شده      حتی امیدم هم به فرداها کمتر شده

ببین چه جوری لج افتاده دنیا باهام Disappointed 3    میخوام چشمامو ببندم برم تو رویاهام    میدونی چرا تو این دنیا من یه غریبه ام       چون کسایی که بامن بودن چیزی ازمن ندیدن

دست خودم نبود که رفتم به کابوس غم  ها      بگو چه جوری تموم میشه این کابوس شب ها       خدا فقط واسه یه بار دیگه میخوام ببینمت     آره مرگ میخوام تو دستای سردم بگیرمتShoot Me

باز دست من آلوده شد به قلم غم      آدمکا باعث شدن من دیوونه شم       احساسی ابلهانه تو وجود من      بگین چرا البرز شد یه موجود بد        البرز دروغ نیست و تجربه شده         براش هرچی از شکسپیر ترجمه شده        من در حال فرارم از دست خودم        من پناه میخوام از فرار خسته شدم

تو خط خطی میبینی تو کاغذای من      چون خط خطی خواهی دید تا زمان مرگ       تو شطرنجی ببین تصویر رگ های من       چون با زبان سرد میفشارم قلبم         میشه واقعا سر کرد با آدمای پست          من آدم آهنی نیستم           حرفمم علامت نیشخند      این فلک گردون        منو کرد سر گردون       وایسا،نرو ثانیه هامو برگردون        من نمردم اما تنم میده بوی تعفن          چون خاطراتم جزیی از پاره ی تنم شد...

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 12:55 توسط | |